تبليغاتX
سرگذشت غم هجران تو گفتم با شمع - نمی دانم...
آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد.
I LOVE YOU

نمي دانم كه اين عشق چگونه بر كوير خشك قلبم باريد كه دل بي خبرم عاشق شد و به عشقش مي بالد ...
نمي دانم مي داند كه با ديدنش مي رود از تن و جانم خستگي ...
نمي دانم تا كي عاشق مي ماند ...
نمي دانم مي داند بدون او بي قرارم ، هيچم  ...
نمي دانم مي داند در انتظار فرداي با او بودنم ...
نمي دانم چگونه سر کنم لحظات بي او بودن را ...
نمي دانم مي داند كه هيچگاه عشق واقعي نمي ميرد ...
نمي دانم مي داند دوست ندارم در روياي كسي ديگر باشم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 16:8  توسط Reza | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلامی به گرمای خورشید به همه شما عزیزان.به وبلاگ خودتون خوش اومدید.
من رضا هستم 17 ساله از کرج و این وبلاگ رو تقدیم میکنم به همه شما خوبان.
خوشحال میشم اگه با نظراتتون من رو تو بهتر کردن وبلاگ یاری کنید.

پیوندهای روزانه
برنامه موبایل
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
فروردین 1387
اسفند 1386
پیوندها
دوست دارم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان